الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

22

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

قرار گيرند و در دامن آن بشكفند آن‌چنان عميق است كه براى يك فيلسوف تصور دوتايى و جدايى ناميسر است . در عين‌حال كه هر پديده‌اى در گرو « وقت و زمان خويش » است نقش انسان را در فرمان‌روايى بر زمان و تسلط او را بر مقدّرات زمان نبايد فراموش كرد و ناديده گرفت . البته آن‌كه زمام همه چيز در دست قدرت او و همهء شرايط و مدت‌ها قائم به ذات اوست و هيچ قيد و شرط ، خواست او را محدود نمىكند ، و زمان و مكان ، قيد و حد و شرط در مرتبهء متأخر از اراده و مشيت او قرار دارد . ذات لايزال حقّ و قيّوم متعال است « سَبَقَ الأوقاتِ كَونُهُ ، وَ العَدَمَ وُجودُهُ ، وَ الابتِداءَ ازَلُهُ » « 1 » امام على عليه السلام مىفرمايند : « هستى و بود او بر اوقات و زمان‌ها پيشى گرفته است چنان وجودش نيز بر عدم سبقت گرفته و ازليت او بر هر آغازى مقدم مىباشد » و به قول معروف خدا بود و هيچ چيزى نبود نه از وقت و زمان خبرى بود و نه از جا و مكان و نه عدمى پيش از او در كار بود . تنها او بود جل و على و بس . « 2 » در آن خلوت كه هستى بىنشان بود * ميان نيستى عالم نهان بود وجودى بود از قيد دواى دور * زِگفت‌وگوى مايى و تويى دور وجودى مطلق از قيد مظاهر * بنفس خويشتن بر خويش ظاهر نظر كن لاله را در كوهساران * كه چون خرّم شود فصل بهاران كند شَقْ شِفّهء گِل زير خارا * جمالِ خود كند زان آشكارا كه هر جا هست حسن اينش تقاضاست * نخستين جنبش از حسن ازل خواست برون زد خيمه ز اقليم تقدس * تجلّى كرد در آفاق و انفس پرير و تاب مستورى ندارد * در اربندى سر از روزن برآرد سوم - كلام علامه شهيد از اين قسمت به بعد به شكل مقدمه مطرح گرديده است كه

--> ( 1 ) . نهج البلاغه ، عبده ، خطبهء 179 . ( 2 ) . اشعار ذيل را نگارنده افزوده است .